یلدا...
روی گلتون به سرخی انار
شبتون به شیرینی هندوانه
خنده هاتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک:)
روی گلتون به سرخی انار
شبتون به شیرینی هندوانه
خنده هاتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک:)
این پست رو نه برای اطلاع رسانی بلکه فقط برای تشکر از دوستانی که به درخواست بنده جواب رد ندادن و در انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده انسانی به بنده یاری رسوندن ثبت کردم.
ممنون از همکاری تمامی همکلاسی ها که کمک کردن بتونم رای کافی جمع کنم. ایشاا... که همکاری و اتحاد دوستان شامل سایر موارد و هماهنگی ها هم بشه.
همه ورودی ها
به ادامه مطلب تشریف برده کنید...
دو خلبان نابینا که هر دو عینکهای تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیماآمدند، در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت میکرد. زمانی که خلبانها وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضارا پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.
زمزمههای توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده میشد چرا که میدیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، میرود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه میداد و چرخهای آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیزآرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت:
«یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن میکنند و اونوقت کار همهمون تمومه!»
شما اکنون پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت ...... در خیلی جاها آشنا شدهاید!
این داستان را قشنگ یه چندین مرتبه بخوانیم تا ملکه ذهنمان شود تا وقتی از سیستم مدیریتی یه جایی ...متعجب شدیم، خیلی احساس غربت نکنیم.