در حاشیه سفر اخیرمون به مشهد قسمت شد سری هم به دکتر حصاری بزنیم. کجا؟؟؟ دانشگاه غیر انتفاعی بینالود، ابتدای جاده ترقبه

مسیر خیلی طولانی بود. حدود 1.5 ساعتی توی راه بودیم. در همین مسیر، اتفاقی یکی از دانشجوهای همین (به اصطلاح) دانشگاه رو دیدیم. تنها چیزی که از حرفاش یادم موند 420000 اودلاری بود که بابت ترم اولش باید به دانشگاه پرداخت میکرد. تا همینجای کار یک دو دو تا چهار تا بکنیم بد نیست...

اگر فرض کنیم این عزیزمون زرنگ باشه و فقط در هشت ترم درسش تموم بشه و البته تورم طی 4 سال رو صفر بگیریم و خرج رفت و آمدش به این منطقه دورافتاده رو هم در نظر نگیریم هزینه ی تحصیلش میشه 3میلیونو 360000 اوشلوق و بعد از 4 سال در عوض این هزینه چی داره؟ خودشم میدونست که هیچی نداره...

دانشگاهی که در به در دنبال دانشجوی دکترا میگرده که به عنوان استاد به کار بگیره مدرکش میتونه اعتباری داشته باشه؟!!!

خلاصه به یک ساختمون نوساز 4 یا 5 طبقه رسیدیم. به جای تخته وایت برد، گچ و تخته داخل کلاس ها بود. صندلی های کلاس ها هم خسته بودند. اوضاع جالبی نداشتند. با این حال دانشجویان خجسته ای داشت (به علت بدآموزی از توضیح بیشتر معذوریم)  :))

کلاس مدیریت اسلامی بود و استادِ کلاس هم دکتر حصاریِ خودمان بود. نشستیم ماتحت کلاس، کلاسو تحت نظر گرفتیم ببینیم دنیا دست کیه. ظاهرا به زور استاد بود که جدا جدا نشسته بودند.

طبق معمولِ همه ی کلاس ها، تعدادی دلقک، تعدادی سیب زمینی و البته تکو توک افرادی که معلوم بود متفاوت اند و سرشان به تنشان میارزد. تعدادی دانشجو که ارائه ی قسمتی از کتاب که به عهده شان گذاشته شده بود رو پیچونده بودن. تعدادی دانشجو که قصد پیچش کلاس رو داشتن و از ترس کم شدن نمره مشغول مذاکره با استاد بودن. مشخص بود که استاد زمان زیادی صرف جمع آوری مطالب بالاتر از سطح کتاب کرده بود ولی کسی خریدار نبود. بی انگیزگی مشهود بود... بعد از یک ماه هنوز استاد تهدید میکرد که اگه کتاب درسی رو نخرید فلان میشه بیسار میشه :)

با تمام این تفاسیر پرسشنامه های معروف مربوط به مقایسات زوجی AHP که این روزها دست همه ی ما هست اونجا هم دست بچه ها دیده میشد :) این دیگه از اثرات حضور استاد بود :)  البته ظاهرا اساتیدشون در عوض پر کردن پرسشنامه ها خواسته بودن که اسمشون هم بخوره پای مقاله :) (چه ادمای خزی پیدا میشن والا!!!)

اگه هنوز به درس خوندن توی دانشگاه شاهد امیدوار نشدین تقصیر از بنده میباشد است که بد توصیف کردم اونچه که دیده بودم. ولی شک ندارم که اگر همراه ما بودید الان بارها خدا رو شکر میکردین بابت جایی که هستین...  یه تعداد همکلاسی با انگیزه... یه تعداد استاد اهل حال...  هزینه ی تحصیل هم که در کار نیست

خودم از دوری راه، کیفیت پایین غذای سلف، محیط دلگیر دانشگاه، بعضی اساتید بی سواد و احیانا بی شعور و چند مشکل دیگری که داریم باخبرم ولی بی انصافی نکنیمو نیمه ی پر لیوانِ این (به ظاهر) خراب شده رو هم ببینیم. هم برای خودمون بهتره، هم برای دانشگاهمون...