مای یونیورصیطی (شعری در وصف اوصاف بیابان های شاهد)
بسی رنج بردم در این چند سال عجب مانده گشتم بدین بخت و فال
از آن روز اول بگفتم خدا چرا از دیارم بگشتم جدا
فرومانده در برزخ این دو شهر همان قم و تهران میان دو شهر
زمینش که از خار و خس پر شده سگ از بی غذایی مگس خور شده
سحر سوز سرما بسوزاندت دم ظهر گرما بخشکاندت
یکی داردش ساختمان مرکزی نیاید برون خلق از آنجا رضی
ز جنبش ز فعالیت دم مدار که هستند آنجا همه بی بخار
یه مشت بی نوای بیابان زده نداریم در اینجا یه دانشکده
منی بینی هر دم در آموزشم پی چهارصد و خورده در کوششم*
بگویم کمی از همان دهکده قلیلی بگویند دانشکده
به هر جای آن یک عدد خلق و خوست نیابی تضاد بین دشمن و دوست
ز هر دوست دل خنجری خورده است ز هر آدمی یک رکب خورده است
ز خواهر که اصلا نگو یک کلام که کشتند ما را همی والسلام
یه صحبت شود بین دخترپسر نگاه بر زمین و نگاه پشت سر
حساب کلام بیشتر از شش شود چه منظومه هایی نگارش شود
گر اسمت در آنجا در آمد نرو فدای سرت جاش به خدمت برو
اگر خواهری باز به آنجا نرو فدای سرت خونه بخت برو
نمیرم از این پس که من مرده ام که تقدیر به شاهد یونی برده ام
* کلاس های طبقه چهار ایثار
شعر از : *******_دانشجوی گیاهپزشکی دانشگاه شاهد
IBM چیست؟